سخن شاهین
بدخشانی ها دارای مدنیت ویژه ی هستند که تاریخ مبین آن است. حتا پس منظره های نزدیک تر، می تواند بیان گر این حقیقت انکار نا پزیر باشد. با وجود تنوع مذاهب و اندیشه ها، یک پارچه گی و هم دیگر پذیری، اصل مهمی باشندگان به ظاهر گوسفندی این مرزبوم، به شمار میرود. شهامت و پایه داری مردم این سرزمین، ریشه در گذشته های دور دارد و می توان، مثال های چشم دید از مقاومت شان در برابری قوت های شوروی سابق و رژیم طالبان ارایه کرد. پس از شکل گیری حکومت موقت که قریب یک دهه از آن زمان سپری می شود تا اکنون، بدخشان یکی از امن ترین ولایت های کشور به شمار می رود. پس از اسفالت ریزی سرک سه صدو سه که ولسوالی کشم را به فیض آباد وصل می سازد، معضله های مواصلاتی نسبتاً کاهش یافته است، اکنون، شهروندان شهر فیض آباد در یک امتحان خطیری دیگریی قرار دارند که باز سازی و نو سازی شهر کهنه ی فیض آباد است، شهروندان به جای این که به مفاد شخصی خود فکر کنند به یک نسل بعد از خود فکر می کنند و علاقه دارند تا شهر شان زیبا باشد. کمیسون انکشاف شهری که متشکل از نماینده های ارگان های مختلف می باشد، بخاطر نوسازی شهر کهنه با اشتیاق کامل در حال وسعت بخشیدن بازار تاریخی شهر هستند که یاری مردم یکی از راز موفقیت آنهاست. اما باید ها و نه باید های هم وجود دارد که می توان جهت تحقق بخشیدن این هدف، بالای آنها اشاره نمود، از یک سو، اگر متابعت به قانون و نهادینه ساختن آن لازمه ی شهروندان باشد از سوی دیگر رعایت به حقوق شهروندی هم لازمه ی هر عمل کرد شهر سازییست، پس بیشتر مردم به این نظر اند که باید" نه سیخ بسوزد و نه کباب"، شاید در میان کسانی که خانه های شان را در این نوسازی از دست میدهند، افراد هم وجود داشته باشند که توان باز گیری یک سر پناه هم در آنها نباشد. داوری را می گذاریم به آینده های این نو سازی. به امید یک شهر زیبا برای مردمان زیبا اندیش.
________________________________
صلح خواهی های قرون وسطایی
نویسنده: شیوای شرق
فلیسوفان جنگ و صلح گفته اند که هیچ چیز دشوار تر از پرسش پایان جنگ نیست. یعنی عمده ترین امر در روند سازش های سیاسی، دریافت روش ها و مفاهیم مسالیمت آمیزی است که خطوط توافقی را میان طرفین درگیر وضع می کند و موازی تفاهمی را به وجود می آورد که منافع هیچ یکی به تهدید رو به رو نگردد. روی همین هدف صلح پایدار و توافق سیاسی برای پایان کشمکش های نظامی و خشونتی از دیدگاه همه ی فلیسوفان جنگ وصلح یک فرایند است که رویکرد آن بستگی به توافق و بستر تفاهم میان گروه های طرف دارد که روی مسایل حاد و منازعه یی خود چگونه روش ها و میکانیزه های کار را پیشنهاد می کنند تا به تضاد های آنها پایان دهد.
البته همه می دانند که روند صلح خواهی ها و آشتی پذیری بنا به پیچید گی ها و عوامل گوناگون دشوار و تلاش پذیر است اما نظر به تجربه ی بشری یک فرایند دست نیافتنی نیست که جامعه ی بشری نتواند به صلح دست رسی داشته باشد. تجربه نشان داده که هر روند نظامی که منجر به قتل وبیدادی شده یک نقطه ی آغاز داشته و در پایان هم نقطه ی پایانی را نیز دارد. به همین هدف کار دست اندرکاران روند صلح در هر جامعه ی تشخیص و دریافت همان نقطه ی پایانی و تضمینی خشونت و درگیریهای نظامی است. نکته ی را که درین نوشته بنده درپی آنم این است که آیا امروزه صلح خواهی ها و روندی آشتی دهی گروه های درگیر که ریشه در دستگاه های اطلاعاتی جهان دارند بدون دخالت صادقانه ی جهان و قدرت های درگیر ممکن است یا خیر؟ دوم اینکه آیا فزون خواهی های غالب قدرت های جهانی طرفداری پایان ابزار های زیردستی خود هستند یا نه ؟ پیش از پرداختن به پاسخ این معترضه ی سیاسی در باره ی صلح لازم است به ریشه ها و عوامل خشونت ها درجامعه های جهان سوم اشاره داشته باشیم. آن اعتراف به حقیقت تجربه ی بشر است .همانگونه ایکه جهان سوم در روند سیاسی و انکشافی وابستگی محض و بدون قیدو شرط به قدرت های بیرونی و یکه تاز عرصه ی سیاست های جهانی دارد دربخش و روند آشتی خواهی اش نیز وابسته به موضع قدرت های بزرگ جهان است. جهان سوم دارنده ی چنین هویتی است یعنی درین کشور ها هم خشونت و هرگونه رویداد ریشه درقدرت های دارد که دخالت توانمند در وضع جاری آن دارند. نکته ی دیگر اینکه به همان گونه ایکه دولت – ملت ها امروز وارد گفتمان های مشارکتی جهان معاصر شده اند و امروز گفتمان غالب جهان روش ها و سرنوشت دولت های جهان را تعیین می کند به همان اندازه هم، صلح و تغییر وضع موجود در جامعه های جهانی، نیازمند و وابسته ی فرهنگ ها و گفت و گو های جهانی است. یعنی هیچ یک از فرایند های موجود در جهان نمی تواند بدون وارد شدن به کارزار گفت وگو های جهانی به پیش برود به همین خاطر صلح امر دشوار و گفتمان پذیر است. چنانچه روند صلح در جهان و دیدگاه های بسیار در باره ی آشتی دهی گروه ها و قدرت های متخاصم از سالیان متمادی جریان دارد حتا گفتمانی شدن آن بسیاری از منازعه های جهانی را حل کرد یعنی ما برای برقراری صلح پایدار و پایان دادن به منازعه ی موجود بی پیشینه و بی تجربه نیستیم. می توانیم از تاریخ جهان و تیوری های پایان منازعه های جهانی به نفع وضع موجود خود استفاده کنیم و نگذاریم که روند ویا رویکرد آشتی خواهی ما به شکست مواجه گردد. ما درکشور خود اگر خواسته باشیم که رویکرد صلح خواهی و آشتی دهی گروه های درگیر در نظر بگیریم در قدم نخست باید منازعه و کشمکش موجود را که در میان ما وجود دارد به شناسایی بگیریم و در قدم دوم رجوع کنیم به ارایه ی روش های معاصر پایان منازعه و کشمکش نظامی. حالا ناممکن است که به پرسش بالا که در باره ی نقش و اراده ی دستگاه های اطلاعاتی کشورهای دیگر است به دیده ی اغماض نگاه کنیم. اول باید در امر پایان دادن نقش این دستگاه های که حامی بلا قید و شرط منازعه هستند بدر آییم و شناسنامه ی از منازعه را تعریف کنیم تا برسیم به رویکرد های آشتی گرایانه در میان گروه های درگیر. روی همین واقعیت است که منازعه و خشونت افغانستان بدون پا درمیانی گروه های استخباراتی و کشور های همسایه حل ناشدنی است. حالا روند و صلح خواهی ما باید ازین پل های آگاهانه عبور کند و با تفاهم شفاف و روشن آشتی خواهی خود را عنوان کند. بحث دیگر مفهوم گفتمانی و فرامرزی صلح است که امروز روایت و معنای دیگر را به خود گرفته همانگونه ایکه مفهوم دولت –ملت ها مورد بحث و جدل قرار دارد و همه ی فرهنگ و قدرت های جهانی در آن درگیر اند به همان پیمانه مسله ی رویکرد های هر کشور در زیر هژمون مسلط قدرت های جهانی قرار دارد. یعنی افغانستان امروز دارای هویت فرامرزی است و همه قدرت های جهان در بحران آن درگیر شده اند پس بدون گفت وگو با قدرت های منطقه و جهان نمی توان به سادگی در افغانستان آشتی پایدار را میان گروه های درگیر به وجود آورد. تجربه ی را که متولیان امور سیاسی کشور باید به آن توجه کنند مدرن شدن منازعه و کشمکش های موجود کشور است یعنی باید با پدیده ی منازعه ی کشور برخورد معاصر کرد و مفاهیم مدرن جنگ موجود را به تحلیل نشست. نبرد با تروریزم و فلسفه ی به وجود آمدن دهشت جهانی از شماری مفاهیم و معما های مدرن درجهان معاصر است پس این پدیده را می شود با ابزار ها و بسترهای معاصر به تحلیل و گفتمان نشست نه با دیدگاه ها و موازینه های مرده تاریخ و نامعاصر. کی از چالش های روند گذار به آشتی پایدار دولت ما این است که با عقل تاریخی مرده و قرون وسطایی می خواهد پدیده ی معاصر و نوین را به تعریف بگیرد. یعنی نمی شود درجهان معاصرو دوران ابرگفت و گوهای سیاسی با تدبیر چندتا ارباب کهنه اندیش و بی خبر از جهان چارچوب های آشتی ملی را میان بحران بزرگ و معمایی جهان انداخت و از آن امید مثبت داشت. زیرا فرایند صلح به مفهوم تقابل دو خواست متعارض و درتضاد هم می باشد یعنی گروه های که درگیر هم هستند از خود جهان بینی و ساحت ادیویالوژیکی دارند و روی خطوط قرمزی خود حرکت و عمل می کنند بناء گفتمان صلح باید راه سومی را برای تفاهم و وحدت نظر و دایره ی خواست های مشترک طرفین درگیر وضع کند و تضمین برآورده شدن خواست های متقابل را ایجاد کند. فرایند صلح بدون درآمد تحلیلی و پیشنهاد شناسی گروه های دشمن نمی تواند به تحقق انجامد و عملی گردد. اساسی ترین اصل برای روی کار آمدن آشتی ملی سازه ها و پیشزمینه های آن است که کی ها باید بخشایشگری و عفو را ارایه کنند آنانی که درجایگاه بخشایش کشمکش هستند یا سیاست مداران تمامیت خواه. صلح پایدار نخستین مرحله ی را که باید طی کند آسیب شناسی و منطق نیاز به آشتی ملی است. این ارزش بدون گفتمان و تفسیر تضاد های گروه های درگیر حل شدنی نیست. درجامعه ی افغانستان گفتگوی آشتی دهی گروه های متخاصم خاستگاه های ایدیولوژیکی و اطلاعاتی را تقاضا می کند. آنچنانکه دیده می شود حکومت افغانستان با یکسری از معرفت های میانه روانه ی دینی وابستگی دارد و درمرحله ی دموکراتیزه شدن قرار دارد و گروه های مخالف در دایره ی تفکر و مبانی اندیشه ی انحصارخواهانه و جزم پرورانه ی خود. به هر حال ارایه ی تفسیر واحد و ایجاد خاستگاه یگانه ی سیاسی از دو موضع متضاد نیاز گفتمانی بودن و گفتگویی شدن آشتی ملی را موجه می سازد که بدون داشتن روایت واحد از خاستگاه های متفاوت نمی شود در خوان آشتی و توافق ملی نشست.
ادامه دارد...
________________________________
اسماعیلیان بدخشان در آزمون زمان
نویسنده: زیباکیان
دوگروه ازمسلمانان اسماعیلی دربدخشان، ازقرن ها به این سو زندگی دارند، یکی اسماعیلیان ( شیعی ) ودیگری اسماعیلیان (سنی)، این گروه های اسماعیلی درقسمت های ازمناطق اشکاشم، روشان، جامرچ، جرم، اسکان، درایم، چخان، خستک، غاران، شیوه،زیباک، منجان، وردوج، کران، شکی، اوشنیگان، یمگان، واخان، فیض اباد، شغنان ... به گونه علنی واشکارا زندگی دارند وشماری دیگرآنها درولسوالی های راغ ها، قسمت های ازوروج، سرغیلان، کشم، تشکان، درایم، جرم و مناطق دروازها بنابردلایلی هنوزم ( تقیه ) ومخفیانه به حیات خود ادامه میدهند. اما ارتباط آنها به دیگرجماعت های اسماعیلی کاملاتامین است. اسماعیلیان شیعی به طریقه دست باز نماز ادا کرده و امور مذهبی را نیزبه گونه مذهب شیعی بجا میکنند اما اسماعیلیان سنی برخلاف دسته اسماعیلیان، درگذشتها بنابرمحدودیت ها و جبر زمان کمتر در محضر دیگران چهره وعقیده خود را آشکار میکردند، اما حالا بیشتر آنها به علاقه مندی خودرا اسماعیلی معرفی می کنند، اما شمار دیگرهنوز هم با روش گذشته از تقیه استفاده میکنند.اسماعیلیان بدخشان همه تاجک بوده وزبان عمومی شان فارسی دری است، افزون برآن اسماعیلیان به زبانهای منجی، سنگلیجی، اشکاشمی، روشنانی، وخی و شغنی صحبت میکنند واین زبان ها را (زبان های اسماعیلی) مینامند. زیرا همه گویندگان این زبان ها اسماعیلی ها هستند. واین زبان ها از فیض مذهب آنها زنده مانده است. وادعا دارند که زبان فارسی نیز مرهون جسارت ها و قیادت های شور انگیز اسماعیلی ها است ، که کس نمی تواند از آن چشم پوشی کند. اسماعیلیان در بدخشان به ( پنج تنی) نیز معروف ومشهوراند، وپنج تن عبارت ازحضرت (محمد، علی، فاطمه، حسن وحسین ) است. همه اسماعیلیان پیرو رشته امامت بوده وامامت درعقیده آنها یکی ازپنج اصلی اساسی دین مقدس اسلام بوده وامام یاری کننده وحامی دین خدا، معلم تاویل وتفسیر کلام خدا، وارث همه دانشهای الهی ومحیط به همه علوم باطنی است ، امام وصی وجانشین پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی است .نخستین امام آنها مولانا علی و خانواده او حضرت امام حسین، امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفرصادق .... که همه ازنسل پیامبر خدا وخانواده گرامی حضرت محمد (ص) می باشد. اسماعیلیان مذهب وطریقه خود را شاخه اصلی وراستین اسلام دانسته وبه پیروی ازین عقیده اسلامی خویش، صمیمانه به دین اسلام وبه مذهب اسماعیلی وفاداروثابت قدم باقیمانده اند.تعلق اسماعیلیان به این مذهب باعث گردیده که آنها درمقابله با جوامع مقتدر اهل سنت وجماعت وجوامع دوازده امامی قرار بگیرند. تاریخ اسماعیلی ها شاهد درد ناکترین حوادثی است که کمتر میتوان نظیر آن را در جوامع بشری جستجو کرد. حلقات خاصی دردستگاه های قدرت با خشونت وبیرحمی دربرابر این دسته مردم زور زده اند. وعواملی را به منظور سرکوبی آنها اعمال وتحمیل کرده اند. مخلفان تاریخ آنها را با دروغ انباشته اند وصدها تهمت واتهام به اسماعیلیان برچسپ زده شده وآنها درطول قرن ها، درعمق بحرانها، توفان ها و در اوج بدبختی و ناتوانی ها به وجود فشارهای بیشمار و با وجود خفقان ونبود امکانات مقاومت کرده وبه حیات مذهبی خود با شعایر اسلامی ادامه داده اند. مردم اسماعیلی بدخشان بنابر تعلیمات مذهبی شان، نماز، دعا وعبادات خود را بیشتر دور از انظار بجا میاورند واین عمل را گویا شیوه عبادت پیغمبرخدا درغار کوه حرا میدانند. آنها درگذشته ها نمی توانستند به گونه جمعی عبادت کنند، ازمقامات رهبری مذهبی دستور بدان یافته اند که هر خانواده، درخانه عبادت بجا آورند، آنها که نمازشان (زن ومرد) یکجایی صورت میگیرد، درهرخانه نوع (پنج) ستونه تاجکی، محلی خاصی را برای عبادت اختصاص داده وهمه اعضای خانواده یکجا درآن نماز میخوانند، که این مورد تا امروز درهمه خانواده های اسماعیلی بدخشان معمول است. درقسمت های اشکاشم، زیباک، شغنان که تا اندازه زمینه وفرصت مساعد گردیده جماعت خانه های اسماعیلی فعال شده ومردم جهت ادای نماز به آنجا میروند. موج تفکراسماعیلی که گویا اسلام معتدل است وسازگار با عصر و زمان از آغاز تا اکنون در بدخشان جاریست و در مقابل هر نوع بیداد وجفا موضعگیری خردمندانه داشته وبا احتیاط لازم عمل کرده است، هرچند بنگاه های نشراتی ورسانه های (شنیداری، تصویری، وچاپی) را در اخیتار ندارند وآثار مربوط به آنها نیز اقبال چاپ نمی یابد، ودسته های تبلیغی سیار را نیز سازماندهی نکرده اند. با آنهم متاثر ازهیچ نهاد وطریقه دیگر نشده وهیچگاه دیگران را به خود مقدم نمی دانند ونا توانی وکمبود خود را نیز پذیرا نیستند.اسماعیلیان بدخشان مردمان مقاوم، صبور و حلیم اند و در مناطق آنها جرایم چون قتل، دزدی، زنا، لواط ، اختطاف، قمار، شراب، غض، دروغ، بهتان... وجود نداشته ویا گراف آن درسطح اندک است. نسبت نبود معالج، دارو، داکتر و وضعیت بدی اقلیمی شماری ازکهن سالان اعتیاد به مواد تریاک دارند که تعداد آنها نیز نهایت کم شده ومبارزه علیه آن ازطریق تداوی وبرنامه های آگاهی دهی به شدت ادامه دارد. اسماعیلیان مشارکتی چندانی درنظام های دولتی واداره ملکی ونظامی نداشته وکمتر به آنها زمینه ورود میسر میگردد، حتی در مناطق مربوط به آنها مسولان ادارات باشندگان غیر بومی میباشند. ظرفیت های کاری خوبی دربین آنها وجود دارد که ازآن گرفته نشده است. آنها پیوسته تابع حکومتهای مرکزی بوده وبه گروه وتنظیم ها ی خاصی وابسته نیستند. شماری ازمردم شغنان علاقه به مسایل سیاسی گرفته ودرین عرصه فعال شده اند ، اما تا هنوز بدون ازایجاد مشکل برای خود و مردم آنجا دستاورد دیگری نداشته اند. روابط اسماعلیان با سایر مردم بدخشان، خیلی صمیمانه و دوستانه بوده ودرطول هزارواندی هیچگونه مشکلی قابل ملاحظه بین آنها به مشاهده نرسیده است. همه مردم درفضای دوستی ، یکدیگر فهمی، احترام متقابل، تحمل یکدیگر، بدون تبعیض تعصب وتفوق طلبی درروستا وقریه های مشترک با هم زندگی دارند.واین نمایان گر فرهنگ عالی وآگاهی مردم این سرزمین است که میتوان آنرا نمونه فرهنگ تحمل ویکدیگرفهمی عنوان نمود.
_________________________________________
چشم انداز به روزگار ادبیات بدخشان در چند سال اخیر
نویسنده : صدیقی لعلزاد
سخن در باره ی بدخشان و بدخشانیان کار است دشوار و کوه است پر فراز و نشیب که خمیازه ی کشیدن و عرق ریزاندن برای هر محقق و پژوهشگر که می نویسد حق است تا غرور سپید اران را بلد شود و چهار راه آزاد مردان تاریخ را دریابد که کی ها خوب درخشیدند و کی ها بر حق بودند تا چشمان دوشیزه ی تاریخ برای تفکیک این سخن چار نماند. به هر رنگ اگر از خیابان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بگذریم و دَوری بزنیم به طرف جاده های فرهنگی در میابیم که بدخشان با وجود که یکی از چراغ داران ادبیات و فرهنگ کشور بوده، اما در سال های اخیر که میتوان این سال ها را سال های جنگ، بدبختی، خشونت و انفلونزای گونا گون سیاسی نامید. گفته می شود که در این سال ها از گذشته ی خوب و پر رنگ فرهنگی بر خودار نبوده. اما به این معنا هم نیست که هیچ کار صورت نگرفته، گفته ی ما هم به گفته های دیگران سر بجنبانیم ویا دست به چانه نشسته سکوت کنیم.
درست است دولت و دولت مردان ما در این باره گام های چندان بلند ی را نه بر داشته اند. اما چراغ شعر و ادبیات از روزنه ی شاعران و نویسندگان بدخشان، همیشه درخشش داشته است که این را نمی توان نادیده گرفت. حال این موضوعات ( این پدیده ها را در عنوانک های کوچک برایتان می گذاریم) تا معلوم شود که چه گپ ها شده و گذشته.
خانه ی نویسندگان بدخشان: چه پیش از دوره ی مقاومت چه در دوران مقاومت و چه پس از مقاومت در این سرزمین خانه ی نویسندگان "اتحادیه نویسندگان" وجود داشته و این اتحادیه گاهی قامت بلند میکرده و گاهی هم از نبود پشتبان و حمایت کننده ی دل سوز چون درختک صحرای از بی پرورشی می شکسته. این اتحادیه را که گفته میشود تا اوایل دولت کرزی گه، گاهی دایر میگردید و در آن نویسندگان از گوشه و کنار بدخشان اشتراک میکردند، شعر می خواندند، نقد میکردند و دیگر کار های ادبی نیز جریان داشته است. این اتحادیه که زیر چوکات ریاست فرهنگ بوده در دوره ی حکومت انتقالی از هم پاشیده یا به سخن دیگر این نشست ها دیگر ادامه پیدا نکرده، با تاسیس انجمن فرهنگی_ ادبی دریچه ی باز در حمل 1388 توسط عده ی از نویسندگان جوان بدخشان به شکل آزاد و مستقل به فعالیت آغاز کرده که در این باره در پایان بحث خواهیم کرد.
سیمینار ها و همایش های مهم در سال های اخیر: در این اواخیر محفل ها و نشست های بی سابقه ی در بدخشان سبز شد که میتوان از گردی همای یا انتخاب 20 بهترین شاعر که از طرف ریاست اطلاعات و فرهنگ وتیم صدای آزادی و به ابتکار عده ی فرهنگیان، برگذار شد، یاد کرد که برای انتخاب این شاعران، دو تن از نویسندگان و شاعران بر جسته کشور از انجمن قلم دعوت شده بودند و محفل های دیگر چون: سیمینار تحقیقاتی مخفی شناسی ( در باره ی شناخت شاعره ی معروف سیده مخفی بدخشی)، مغموم دروازی، شهید سید متقی ضمنی، فراق بدخشی و استقبال از اشعار و شخصیت صیاد بدخشی برگزار شده بود که میتوان این گردی همای ها را از هر نگاه ارزشمند و قابل قدر خواند. گفته می شود این سیمینار ها و محفل ها از طرف ریاست اطلاعات و فرهنگ بر گذار گردیده است. وهمچنان، ساختن اتحادیه ژورنالیستان، اتحادیه هنرمندان و ساختن جامعه مدنی که از ساختن این نهاد ها که کار های مهم و کلان در بدخشان میتوان یاد کرد. اما آنچه که در سیمینار مخفی شناسی درد آور بود این که پولی را برای ساخت مرقد بانو مخفی بدخشی جمع آوری گردیده بود، نه تنها مرقد آن بانوی سخنور ساخته نشد بلکه از پول متذکره تا حال هیچ خبری نیست.
کتاب های که در این اواخر چاپ شده: درسال های پسین این کتاب ها از نویسندگان بدخشانی به چاپ رسیده است: گاه گاه به خودم از ولی محمد آسیون، بهار بیداری و موسم خموش از غفران بدخشانی، یک تبسم توت از نورالعین، یاد ها و لحظه ها از صبغت الله خاکساری، گلادیاتورها هنوز هم میمیرند و ماهیان از رگ های ما گریختند از مجیب مهرداد، گزینه طنزی خطبه های مولوی مایکل از نجیب الله دهزاد، اشک چکیده از ساعی بدخشانی، فرهنگ عامیانه...
تاجیکی بدخشان از دکتر عنایت الله شهرانی، بانوی سخنور و آزاده، سیده مخفی بدخشی به کوشش داکتر سیداکرام الدین حصاریان و به اهتمام آثارالحق حکیمی، گذرگاه خورشید از اسماعیل خراسانپور، علامه مولانا محمد سلیم طغرا گرد آورنده کمال الدین غبرا، گلچین اشعار مغموم دروازی، دیوان مصرع از مولانا عبدالله مصرع، غرور پامیر گرد آورنده خالد سلیمی، توفان شمال از قربان محمد پساکوهی با اضافات صاحب نظر مرادی، محمد ولی خان دروازی از دکترعنایت الله شهرانی، قهرمانان آزادی و استقلال از مرتضا حامد، گزینه ی اشعار مولانا حسرت بدخشی، تاریخ باستان شغنان از دکتر خوش نظر پامیر زاد است و کتاب های ارزشمندی که بعد از سال های دراز دوباره به چاپ رسیده اند از این قرار است: تاریخ بدخشان از میرزا سنگ محمد بدخشی، ارمغان بدخشان از شاه عبدالله بدخشی، سنگسار در تکسار مجموعه داستان از عبدالقدیم هوشنگ، و سخنوران دروازی ها از نجیب الله بیضای. این کتاب از آن جمله اثر های است که در پنج سال اخر منتشر گردیده اند. و شاید در این اواخر نویسندگان بدخشانی در برون از بدخشان کتاب های زیاد را به چاپ رسانیده باشند. اما کتاب های که در بالا از آن ذکر گردیده از آن دسته اثر های است که به بدخشان آمده و به خصوص در کتاب خانه ی کوچک انجمن دریچه ی باز دیده شده است شاید کتاب های دیگر هم نشر شده اما نویسنده ی این سطور و دوستان انجمن فرهنگی_ادبی دریچه باز درباره ی این کتاب ها چیزی سراغ ندارند. نا گفته نباید گذاشت که در این سال های پسین کتاب ها و نبشته های زیادی از شخصیت برجسته و قابل قدر کشور استاد پرتو نادری برای کتاب خانه ها، انجمن ها و دانشجویان دانشگاه در بدخشان توزیع گردید. که میتوان از این کتاب ها به شکل نمونه یاد کرد: یک آیینه و چند تصویر، در افق تبعید، پنجره های رو به رو، ... و گریه صد قرن در گلو دارم، رودکی سمرقندی پدر شعر فارسی دری، چگونگی رسانه ها در افغانستان و غیره... البته توزیع کردن این اثر ها بدون شک در بدخشان برای جوانان که مطالعه ی شعر و ادبیات معاصر را میکنند از هر نگاه خوب و مفید بود است.
ادامه دارد....
_____________________________________
بوسه ی بردست مادر
به تاریخ 23 جوزا همایش گاه ریاست اطلاعات و فرهنگ مزبان مجمع از شاعران، بدخشان بود که به پاس مهربانی های مهربان ترین موجود هستی "مادر" گرد هم آمده بو دند. این شب شعر که به کوشش نهاد فرهنگی دریچه ی باز و مجتمع جامعه مدنی، به راه انداخته شده بود، از ساعت دوی پس از چاشت آغاز و به ساعت پنج عصر پایان یافت. در این شب شعرشخصیت مادر همان " گهواره جنبان تمدن بشریت" در تصاویر سروده های شاعران، یک رنگ دیگری را به خود گرفته بود، تمام همیایش گاه از بزرگی این نام در لفافه های احساس شاعرانه ی سرایندگان، گم شده بود. گاه فریاد از مادران سر زمین کسی به کوش می رسید، گاه گلاله های یک فرزند پلنگ پوش و تفنگ به دوش ،گاه صدای قدوم یک مریم مقدس که از بدنه ی تاریخ چتر بهشت را تسخیر کرده بود. و این مادر ملیکه سر زمین مهر عاطفه چنان در رگان شعر گل کرده بود که همه را به روزگار لالایی شان بر میگرداند.
____________________________________________
مادر تجلی گاه حقیقت
وجود مادر یگانه راه سعادت مادی و معنوی یک جامعه است، مادر یک فرمول برجسته است که می توان نام مبارکش را کمیایی سعادت نامید.
آری! اگر نصیحت ها و گفته های مادر که از یک قلب پاک و مهربان نماینده گی میکند نمیبود، امروز بشریت به این پیشرفت نایل نمی شد. مادر است که شبها و روز ها در کشاکش روز گار در مقابل صدها درد و رنج، پنجه نرمرم می کند. مادر حقیقتاً یگانه گوهر ناب، گران مایه و فروزنده در جهان هستی و در تاریخ انسان، بهترین و برترین نامها نام مادر است. مهر مادر تجلی گاه حقیقت است. در کشور ما از چند سال بدین سو، روز ی را به نام روز مادر بر گزار میکنند، فرزندان سرود ستایش و نیایش خویش را به پیش گاه مادر فرا می خوانند و مقام مقدس مادر را ارج می نهند. مادر الگوی محبت، صداقت و اولین حق دار و رهنمای جامعه بشری بوده، راد مردان و دلاوران، جهان گشایان و آزادگان در آغوش مادر پرورش دیدند. مادر چون کوه با صلابت است که در دامان خویش هزاران درخت را آبیاری نموده به ثمر می آورد. مادر همچو خورشید پر شکوهی است که همه به دور آن می چرخیم و از پرتو نور او برخوردار می گردیم.
نویسنده: مژده شهر ناز رنجبر
_______________________________________
ســــــــــــــــــــــیاست وطنی
...طنز
نویسنده: چهار صدو بیست
الف:سیاستم اَی سیاست وطنی تیر شد روش ده گور! ده کشورای دیگه مردم خاطر سیاست مدار شدن یک عمر خوده ده تحصیل می گزه رانند، اما ده وطن ما ایقه سیاسی شدن آسان اس که توبه، اگه دیگا تنها سیاسی می شَن اَی ما، نجار سیاسی، گل کار سیاسی، موتروان سیاسی، ارباب سیاسی، متعلیم سیاسی، محصیل سیاسی، وغیره وغیره.
ب: ِایچی می فامی که چه راز اس ده ای سیاست وطنی؟
الف: ِای اَکه" شوله ته بُخو پرده ته کو" سیاستی وطنی به مانای "کنترول مردم نیست" ایقه اِی سیاست وطنی فایده داره کی ماناش تغیر می کنه. هر که ده ایجا ده گذشته سیاسی شده، همش صاحب یک لغمه نان شده، امروز مردم فکر می کنن که سیاست مساوی به پول زیاد داشتن. هر که می خاهه پول دار شوه اول اَی فیلتر سیاست تیر شوه، با پول دار می شه.
ب: راستی! ای کاش ده جوانی یام می فامیدم. یک عمره قی تبا شیر تیر کَدم که نسل آینده ره علم بیاموزانم، اگه می فامیدم که سیاست اِقه یک تجارت کلان اس، بیادر زاده ی دوکان دار خوده هم یک چَپن می پو شاندم، باز راستی بیادر زاده مه خو مکتب نه رفته چه تو سیاسی می شه؟
الف: ای تَغه تُرم نه می فمم ای سال بای آدم اُسی. ده سیاست وطنی کُدام تیوری و برنامه ی کار نیست، فقط چار نفره به صدای احساساتی بی آب کد، مردم با جررت اُش می گن، می شه یک سیاست مدار وطنی. یکی و خلص!!!
________________________________________
به دو ترکیب از آمزش رنگین کمان
وقتیکه غزل معشوقه ی شاعر می شود او گیسوان اش را صادقانه شانه میزند و استادانه میسراید اش، تا نفس صبحدم را در پیشانی شعراش تماشا کـند. آری با آنکه غزل یکی از سبک های کلاسیک در شعر فارسی دری است اما با آن هم این شیوه ی سبز در میان شعرها چون دوشیزه یی هست قامت بلند و سرخ چادر که رنگین کمان آسمانی را در خویش دارد.
حالا با غزل سرا یی آشنا میشویم که عاشقانه میسراید و صادقانه تصویر می سازد. وی عضوی انجمن فرهنگی- ادبی دریچه ی باز میباشد. او آرش راهوش فرزند عطا الله کریم است که در سال 1366 در یک خانوده ی روشنفکر در شهر فیض آباد ولایت باستانی بدخشان، چشم به بلندی ها گشوده است. بعد از سپری کردن دبیرستان وارد دانشگاه کابل شده و در سال 1388 خورشید از دانشکده ی کشاورزی دانشگاه کابل سند فراغت حاصل نموده است. راهوش در سال1386 در خیابان شعر گام گذاشته و تا این روزگار میسراید و نفس عاشقانه میکشد در شعر وی از لیلی تکسار قصه های است و از عکس های کهنه ی دیوار رازیست که با خواندن اشعارش خواننده خود را در میابد. نمونه ی از سروده های راهوش:
من به ترسیم خودم
به خـــط ســرخ قلــم فـال ترا می بینم
یا به تصویر- دو رنگ حال ترامی بینم
به دوغنچه -دو گل سنجد خوشبو مریم
عکس خاک آلود امسال ترا می بینم
به دو ترکیب از آمیزش رنگین کمان
یا به شکل که از اشکال ترا می بینم
اینک این حس من ازچشم توآغازشده
که جهان بینی ی اقوال ترا می بینم
او که دل بسته ی یک روسپی شهرشما ..
توهمان شیخ که افعال ترا می بینم
…
شاید این خط - خط هفت رنگ نشدمی دانم
من به ترسیم خودم فال ترا می بینم
_________________________________
دیگر کاندید نمی کنم
نویسنده: صبغت الله آرین
در این موضوع کوتاه ،هدف نویسنده از جمله ی "دیگر کاندید نمی کنم" اشاره بسوی نمایندگان پارلمان افغانستان است. با وجود یکه کاندیدا توری یک رقابت سیاسی و تجسم یافته در قاموس و قوانین نافذه ی کشور است، بلکه با نظام اقتصادی دو رُخ یک سکه را تشکیل داده و لازم و ملزوم یکدیگر می باشد. بنأ این همه عدم انحصار دولتی، اقتصاد بازار آزاد و اوج نظام سرمایه داری بُعد حقوقی این روند و جریان سیاسی را لطمه وارد نموده، شفافیت را زیر سوال قرار داده، شایسته سالاری را کفن پوشانیده، جامعه روشن فکری را با تشریفات سرمایه داری مدفون نموده، میتود خدمت گزاری را به خیانت گزاری معکوس ساخته و سر انجام خود دستان خود را در لفافه ی اشاعه ی دموکراسی، چمبر زده از اصطلاحات همچو موبوکراسی، بروکراسی، با شیستی و میلیاریستی استفاده نموده، آب را در آسیاب سیاستمداران جُن زده ی جهانی می ریزند.
چون که انتخابات یک روند سیاسی در جوامع دموکراتیک از ساختار نظام و قانون بحث می کند. من که می گویم دیگر کاندید نمی کنم، علت این است که شایسته گی این موقف را نداشتم، مجلس نمایندگان از وجود من بی زار بود، کرسی های مجلس نمایندگان از نشستنم عار داشت، از اینکه برنامه های کاری مجلس را نمی فهمیدم لشکر خواب بالایم هجوم می آورد در حین عکاسی تلویزیونی خود را مصروف قلمک زدن و نوشیدن آب تصفیه شده می کردم، از اینکه آب های وطن من غیر صحی بود، چهل ساله آب وجودم را در چهار سال ذخیره کردم، وقتی که می دیدم جلسه می گیری خود را مصروف توالت رفتن می کردم، در اعتصاب وکلا سهم کلان گرفتم اما به مفهوم اعتصاب نمی فهمیدم، شور و غوغایی مصوونیت و مزایایی دیپلماتیک را که آن هم نمی دانستم بر پا ساختم که با ترفند می خواستم خودم و خانوده ام را بین المللی بسازم در جال گیرماندم، با وجود که دیگران جنگ علمی و فکری می کردند بوتل جنگی را من مروج ساختم، راه ترانزیتی بین المللی را که دومین گمرک آن فیض آباد بود در خواب، غافل گیرم کردند.
دومین گمرگ بازارک را ساختند، فقط برای اینکه هوا داران خود را خوشحال ساخته باشم با تقلید از رنجبر، سیدی و اوغلولی، کارت سرخ یا سبز بلند می کردم، جلسه مان شباهت با جلسه ی گنگ ها داشت، می شنیدم گفته نمی توانستم، در کشمکش های سیاسی کفه ی ترازو را نگاه می کردم، هر طرف که وزن زیاد می داشت خود را می انداختم، اما چیز حیاتی که من از دوران وکالت ام بدست آوردم آن ثروت ملی و قدرت نمیرعلمی بود که قدرت را دربان ثروتم ساختم، زندگی مجلل برای خود و فرزندانم آماده کردم، ولی هویتم را به دو روپیه ی ناچل فروختم و شخصیت ام را در آب ریزانیدم.
به وزیر صاحب پیشنهادی بر اساسی تمامیت شغلی با عینک های غبار گرفته که تنها صدایش را استماع می فرمودم، رای اعتماد دادم چرا که فرزندم را در بورس تحصیلی راه یاب بسازم، برادرم را رییس تعین بکنم، انجوی اقتصادی ام را بنوازش بگیرم در جریان نامزد مجلس نمایندگی شدنم به مردم از ساختار پل، پلچک، سرک، آبیاری و بازسازی وعده داده بودم ،اما از این بی خبر بودم که مجلس نمایندگان مرجع نظام سازی و قانون سازیست ولی با این همه مردم فریبی ها محکمه ی وجدانم مرا سخت تکان می داد اما دیگر خواب های طلایی ام به واقعیت تبدیل شد خورسندم بر اینکه چالی زدم راه ی رفتم. دیگر کاندید نمی کنم.
من درد تو را به شهر خود دف زنم
افتاده ز پا و با دل ضعف زنم
واقف شده ام دوباره بر می گردی
همرای دلم براه تو صف زنم
________________________________
سازمان ملل ومشکلات فرا راه آن
نویسنده: نگهت عبیر رشته
بعد از جنگ جهانی اول ، گسترش روابط اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بین اجتماعات بشری از یکطرف ، بروز اختلافات بین جوامع ناشی از این روابط از طرف دیگر ، و همچنان تحکیم صلح و امنیت بین المللی درچارچوب یک نظام قانون مند این انگیزه را برای جهانیان بوجود آورد که برای دستیابی به اهداف صلح و امنیت سرتاسری بجز متوصل شدن به تشکیل سازمان بین المللی که بتواند تمام نیازمندی های جوامع را مرفوع سازد گزینه ی دیگری وجود ندارد. بناء جامعه ملل با درنظر داشت لزومات فوق به وجود آمد. اما عدم کارایی جامعه ملل درجلوگیری از جنگ جهانی دوم و بعضی مشکلات درون سازمانی دیگرسبب زوال این سازمان وتشکیل سازمان دیگری بنام " سازمان ملل متحد " شد. جامعه ملل درواقع چارچوب برای تشکیل سازمان ملل بود .هرچند تعداد سازمان های بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم به شدت رو به افزایش بوده اما این سازمان ها خصوصی تر وتخصصی تر وانحصاری ترتا بحال عمل کرده اند که یکی ازاساسی ترین وجوه تفریق این سازمان ها از سازمان ملل متحد، حس نفع جویانه بودن این سازمان ها میباشد. درشرایط کنونی که جهان دارد گام های استواری را بسوی جهانی شدن و برچیدن مرزها، فرهنگ ها و درنهایت تشکیل دهکده ی جهانی میگذارد، مشکلات ناشی از این حرکات مدیریت یک دست و یک پارچه را از یک منبع مدیریتی میخواهد. تقابل فرهنگ ها ، بروزمشکلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چون خطر تروریزم جهانی، شیوع بیماری کشنده ی ایدز و گسترش فاصله ی طبقاتی عملکرد سازمان ملل متحد را زیر سوال برده است. برنامه ی توسعه هزاره که باید تا سال 2015 مشکلات فوق را تا 50 درصد کاهش دهد و دارد به نقطه پایان خود نزدیک میشود نتوانسته است گویایی کارآیی سازمان ملل باشد و حثییت جهانی این سازمان را حفظ کند .کشورهای پیشرفته ی چون امریکا ، انگلیس و آلمان وغیره ..... با نفوذ اقتصادی شان دراین سازمان توانسته اند برنامه های این سازمان را به نفع خود سو ببخشند که عامل نگرانی برای کشورهای دست دوم وسوم یا کشورهای روبه انکشاف و کشورهای عقب مانده ویا به تعبیری دیگر کشور های عقب نگهداشته شده است. نمونه ی این عدم کارایی نپذیرفتن قطعنامه ی سازمان ملل متحد از سوی ایران است.
________________________________
یفتلیان در یک نـــــــــــــــــــــــــــــــــگاه
نویسنده: عبدالبصیر وثیق
سرزمین ما با داشتن تاریخ کهن و دیرینسال خویش همواره پیدایش وحضور اقوام ونظام های قبیلوی را یکی پی دیگری تجربه نموده است.
سلاله های چون کیانیان، کوشانیان، یفتلیان وپس از آن برمکیان، طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان هرات، وبسا از سلاله ها و نظام های قبیلوی دیگر از گریبان جغرافیای آریانا بزرگ بر خواسته ودر شکل گیری هویت و استقلال کشور و بقایی آن نقش برجسته را ایفا کرده است. به باور برخی تاریخ نگاران یفتلیان از نژاد سپید رنگ آریایی میباشند که در سال 220 میلادی از شمال به جنوب حرکت کردند که با مقاومت شدید کیداریان وساسانیان روبرو شده که پس از جنگ های خونین مقاومت آنها را درهم شکسته وبه پیش روی خویش ادامه دادند.
یفتلیان در سال 425 میلادی سرزمین باختر را کاملا تصرف نموده وچند بار دولت ساسانی را شکست داده و در قلمرو آریانا دولت مقتدیر را تشکیل داده اند. به گواه تاریخ یفتلیان را نظام سوار کاران تشکیل می داد واین امر موجب گردید تا علیه دولت مقتدر همسایه یعنی دولت ساسانی جنگهای موفقیت آمیزی انجام دهند. یفتلیان در هند با آخرین شاهان امپراتوری گوپتا هجوم برده ودر سال 460 میلادی کندهار بدست آن ها افتاد. در اواخر قرن پنجم میلادی آخرین امپراتوری گوپتا درهم شکسته، سند، راجستان و وادی گنگا و جمنا را بدست آوردند. همزمان با لشکر کشی بسوی هند یفتلیان ساحه نفوذ خویش را به ترکستان شرقی نیز توسعه دادند. یفتلیان ضمن اینکه از روحیه بسیار عالی جنگی بر خوردار بودند، در انتخاب استراتیژیک جنگی نیز مهارت خاصی داشتند که می توان این مهارت را در بالا حصار کابل و دیوار های امتداد کوه اسمای کابل مشاهده نمود که این دیوار ها جهت جلوگیر از تهاجمات احتمالی دشمن به سوی یفتلیان اعمار گردیده است.
محقق اسد الله پرفیض در شماره پنجم سال 1386 مجله جامعه مدنی درمقاله تحقیقی خویش تحت عنوان یاد از بالای حصار کابل در بخش از تحقیقات خویش می نویسد: دیوار بالای حصار کابل در قرن پنجم میلادی توسط شاهان یفتلی اعمار گردیده است ودر آن وقت یفتلیان در نواحی کابل، زابل و غزنی تسلط داشتند وموقعیت اساس وسوق الجیشی بالای حصار کابل و ایجاد دیوار ها، قلعه محکم و برج وباره آن از مفکوره شاهان یفتلی می باشد از اینکه در آن وقت تهاجمات و معرکه های زور آزمایی و نبرد میان قبیله ها ومهاجمین جهت توسعه قدرت شکل رویا روی را به خود گرفته بود و حملات غافل گیرانه هر لحظه محسوس می شد روی این چالش به نقاط دفاعی با اعمال دیوارها وقلعه های محکم بیشتر توجه می شد با گذشت هزاران سال با وجود که طوفان های ویرانگر ودرگیری های خونین آتش خمپاره و توپ قامت برافراشته این دیوار ها را سوراخ سوراخ نموده اما هنوز شکوه صلابت دوران یفتلیان را در اذهان نگه داشته، یاد وتاریخ شاهان یفتلی را ماندگار ساخته است.
مرحوم غلام محمد غبار در تاریخ جغرافیه افغانستان با استناد از تاریخ عمومی عباس اقبال اشتیانی پیرامون یفتلیان می نویسد: یفتلیان جنگی سخت را با شاه پور ذولاکتاف فارس کرده اند و فیروز والی سیستان را در حدود نیمه قرن چهارم میلادی در پناه خود گرفته اند این وقت هرمز برادر فیروز بعداز درگذشت یزد گرد دوم پادشاه فارس بود ویفتلیان فیروز را جبرا به صریر سلطنت فارس نشاندن فیروز پرداخت مالیه را به دولت یفتلیان وعده سپرد ولی از پرداخت مالیه سرپیچی نموده که این امر باعث درگیری خونین میان دولتین گردید ودر نتیجه فیروز مغلوب شد این بار فیروز تعهد سپرد تا دختر خود را به خوش نواز پادشاه یفتلیان بدهد اما در سال 483 میلادی دوباره میان یفتلیان وساسانیان در حدود توران جنگ شدید در گرفت وفیروز بدست یفتلیان واقع در بلخ افتاد وسرانجام اعدام گردید.
بلاش بعداز فیروز بین سالهای 483 الی 487 میلادی پادشاه فارس شد ومتحمل پرداخت مالیه به دولت یفتلیان شد.
اما قباد شهریار فارس در مدت سلطنت خود بین سالهای 487 الی 531 میلادی یک طرف فشار نیروی های دولت یفتلیان به سطوح درامده بود واز جانب دیگر، مردم علیه او شورش نمودند وقباد ناگزیر تاج وتخت را رها نموده است به دربار یفتلیان پناه برد ودولت یفتلیان او را کمک نموده دوباره به تخت سلطنت نشاندند. قباد برای آنکه خراج یفتلیان را تهیه نماید مالیات خود را از دولت روم تقاضا کرد و رومیان از پرداخت مالیات سرکشی نموده سپس جنگ شدید میان دولتین در ارمنستان شعله ور گردید این جنگ پنج سال طول کشید ولی قباد در عین فتح به اثر فشار مکرر یفتلیان مجبور شد تا به رومیان صلح نماید در این گیرو دار هرکس به مقصد رسیدند به اهداف ومقاصد خویش در کمین یک دیگر قرار داشت تا به نوحی جهت توسعه قدرت خویش بیفزایند، طوریکه در این میان دیده می شد انوشیروان غرض اتحاد برای از میان برداشتن سپاه رزم یفتلیان با ترک ها به نوحی تفاهم دست یافت که تفصیلی این رویداد ها در شاهنامه فردوسی به تصویر کشیده شده است.
نزاع میان ساسانیا و ترکان در واقع به نفع یفتلیان بود ویفتلیان در جنوب آسیای میانه به استقلال حکومت کردند.
اما به گفته مسعودی خسرو انوشیروان ظاهرا به بهانه به نواحی ماورای دریای بلخ لشکر کشید و تا ختلان پیشرو نمود وخوش نواز شاه یفتلیان در این مقابله کشته شد وخسرو قلمروی او را به کشور خود الحاق نمود و سرانجام در نیمه قرن ششم میلادی دولت یفتلیان در اثر هجوم ترکان و ساسانیان فارس منقرض گردید وترک ها بر تخارستان شامل بیست وهفت ولایت بود تسلت یافتند. اگرچه پس از فروپاشی حاکمیت یفتلیان حکومت های کوچک ومحلی از این سلاله تا مدت ها دوام کرد اما با گذشت زمان این سلاله به نقاط دنیا و ولایت مختلف افغانستان پراگنده شدند که امروز یک بخشی از بقایی یفتلیان در بدخشان هویت تاریخی یفتلیان پیشین را حفظ نموده اند و همچنان در دوران حاکمیت میران این سلاله در روند تحکیم ثبات بسیار ارزند است. مرحوم غبار در ارتباط آخرین بازمانده این نژاد به این باور است. که بازمانده یفتلیان در تخارستان علیا تا هنوز در دهکده ها موجود است این مناطق بنام یفتل در ده ملی شهر فیض آباد موقعیت دارد.
__________________________________
تعلیم زنان از دیدگاه اســـــــــــــــــــــــــــــــلام
مرتب: سید نایل ابراهیمی
یکی از حقوق عمده و مهم که اسلام برای مردان و زنان به طوری مساوی قایل است حق تعلیم میباشد. روی اهمیت فرا گیری تعلیم یعنی برای تمام امت مسلمان چه زن چه مرد و همچنان مقام علم و دانش در دین اسلام تاکید زیادی در قرآن کریم و در احادیث نبوی صورت گرفته است.
همچان پیامبر گرامی اسلام می فرماید: (طلب علم برای هر مرد و زن مسلمان فرض است) از نظر دین مبین اسلام آموزش علم آن قدر با اهمیت است که بنابر روایت اسلام اگر یک مسلمان چه زن و مرد باشد در جریان آموزش وفات نماید شهید محسوب می شود. در اکثر کشور های اسلامی بیشتر سعی بر این بوده که مردان و زنان از حقوق مساوی در تعلیم و تربیه بر خور دار باشند. زنان در کشور های خارج از حقوق مساوی با مردان در قسمت تعلیم و تحصیل برخور دار اند که نتیجه آن مشارکت فعال زنان در عرصه ی اجتماعی بوده است بطور مثال در کشور کویت در سال 1965 آموزش اجبار بین سن 16 -14 ساله برای دختر و پسر بر قرار شده است که بر اساس آن تمام شهروندان اجبارن به کسب تعلیم وداشته میشوند در طول سه دهه جنگ های خانمان سوز که ملیون ها انسان مسلمان به خاطر دفاع از این خاک، دین و ناموس شان شهید شدند مگرزنان خسارات جانی و بیشتر خسارات معنوی را متقبل و از نعمت سواد بی بهره ماندند همین سبب شد که حقوق زن در افغانستان پایمال شد و آنها نتوانستند در بازسازی کشور شان سهیم شوند و مصدر خدمت قرار بگیرند.
_______________________________________
تک درخت غرور
انسان، به گفته ی مولانا در دنیا، درو از اصل خویش است، باید روز گار وصل خویش را جوید. به نظر مولانا، این موجود نیمه خدا یعنی انسان، در یک اسارت مقطعی قرار دارد و اصل راه وی ابدیت است. اما با وجود این هم، انسان ها در سوگ مرگ عزیزان شان، همواره حسرت می خورند، چه بسا مرگ در جوانی در نخستین روز های تجربه، چه قدر درد آور است. به تاریخ 18 جوزای امسال ماهنامه ی جوان شاهین یکی از فرزانه گان دل سوز خود را از دست داد و همه ی کارکنان شاهین را به کام درد های دوری بهترین عزیز شان کشانید. کسی که می خواست هم صدا بودن اش را در برگ های شاهین تجربه کند. ولی افسوس که مرگ نو جوانیش مانع این رسالت وی شد. آری! آن تک در خت غرور، میرویس جان شاکری بود. من با میرویس جان شاکری از همان ایام که در رخصتی های زمستانی به فیض آباد جهت فراگیری آموزش گاه های خصوصی می آمد، آشنا بودم، متانت و ایمان داری این عزیز مرا در نخستین روز ها به خود منحصر ساخته بود. و گویا یک فرشته در کالبد انسان پنهان بود و با انسان ها زندگی می کرد. خاطرات خوبی از وی در هنگام باهم بودن مان دارم که مرا همیشه بسوی شخصیت این عزیز می کشاند.
میرویس جان شاکری فرزند آرزو محمد اصلن از ولسوالی شغنان ولایت بد خشان بوده و در سال 1368ه در شهر کابل به دنیا آمد.
در سال 1387 از لیسه ی رحمت ولسوالی شغنان فارغ و پس از سپری نمودن امتحان در دانشگاه مزار در دانشکده ی کشاورزی کامیاب گردید که نسبت مشکلات خانواده گی نتوانیست به تحصیلات خود ادامه دهد.
وی چون که تنها نان آور فامیل خود بود، در مرکز قوت های آی ساف مقیم فیض آباد به صفت ترجمان کار می کرد. که مرگ نا به هنگامش، در ماه گزشته به صفحه زندگی اش فرجام بخشید. اداره ماه نامه ی شاهین از دست دادن این فرزند پر تلاش و اصیل این مرزبوم را ضایع بزرگی دانسته به خوانوده اش صبر جمیل از بار گاه متعال خواهان است. روح این شهید جوان مرگ شاد باد!
_______________________________________
شرایط انتخابات
۱ - یک رای: کسانی که واجد شرایط برای انتخاب کردن هستند می توانند یک رای به صندوق بیاندازند.
۲ - برابری: هر انتخاب کننده تنها می تواند یک بار یک رای بدهد و همه رای ها برابر می باشند و یکسان شمرده می شوند.
۳ - مخفی بودن رای: در جریان و پس از انتخابات می باید همه انتخاب کنندگان اطمینان داشته باشند که به چه کسی رای داده اند مخفی می ماند.
۴ - تقلب در رای: آرای داده شده ی مردم را نمی توان تغییر داد، نمی توان نابود کرد و هیچ رایی را نمی توان پس از پایان انتخابات به آرای داده شده اضافه کرد.
۵ - کنترل انتخابات: هر انتخاب کننده حق این را دارد که هر زمان که بخواهد درستی شرایط نام برده در ۱ تا ۴ را برای اطمینان خود کنترل کند.
________________________________________
محمد کاظم کاظمی
وقسم خورده ترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطر پوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرین شده ای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیه ای شیر، خطابی خاموش:
پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت
از خم کوچه پدیدار شد انبان بردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چه سان بود؟ ندانستمش
این قدر هست که بخشنده چو رود، آمد و رفت
_______________________________
رامین فرارون
خيالم ميرود با تو به آنســوی زمان امشب
گشـــــا برمن در پنهانی هفت آسمان امشب
بيا ای رودبار روشـــــــنايی آبيــاری کــن
گل خورشيد را در کوچه باغ کهکشان امشب
زفيض عشق تو نقاش روحم ميکند تصوير
جهــــان ديگری در لابلای اين جهان امشب
درخشان گشته کاخ روح من با آتش هستی
که من گـــــرديده ام همبستر آتشفشان امشب
من از آنسوی فانوس نــگاهم خوب ميبينم
سپـــــــاه نور را در خوابگاه اختران امشب
دلــــــــــم سيراب باد از جويبار آبی فردا
که باغ عشق را گرديده ام من باغبان امشب
_____________________________
عبدالخالق قیومی
زمین از اشک من دریاست، دریا
که این از چشم من پیداست، پیدا
بنالم تا سحر با این تنگ
دلم چون بلبل شیداست، شیدا
نویسم حرف نامت را به سینه
بخانم بر زبان زیباست، زیبا
ندارم مونس و همراز و همدم
دلم در کوهی تو تنهاست، تنها
ببین قویم تو هر شب با دل خون
تبسم کردنش فرداست، فردا
__________________________
نادیه نایل
ای کاش دو بال نغمه خوان می گشتم
در بام شما پران پران می گشتم
در شاخه گکی درخت تان جای نبود
موسیچه به سیم برقتان می گشتم
________________________
محمد یوسف نوری
دختر مرو به کوچه انفجار میشود
مردی به روی جاده انتحار میشود
طفلی بپای مادری درجاده ای روان
ازبیم جان فتاده و افگا ر میشود
دخترمرو زخانه به پرسان مردمان
ترسم به جرم تو کسی سنگسارمیشود
دخترمکن تلاشی تودر راه زندگی
مردی به خواب رفته ای بیدارمشود
هرگزمکن نگاهی بباغ وگل وچمن
دشتی برای دیدن تو خار میشود
دخترمرو به انجمن و کاخ سربلند
بر جان تو صد حادثه تکرار میشود
دختر مکش صدای تواندرمیان خلق
شخصی ترا بدیده طلبگار میشود
__________________________
سوگنامه ی برای دوست عزیزم میرویس جان شاکری.
مشعل ارتزاد
شروع گرمی پیشین شهر غم دیده
اشاره داشت زیک ماجرای ترسیده
پس از تولد یک زنگ، این صدا آمد
کسی غروب تن ماهتاب را دیده
تمام چشم زیک انتظار پر شده بود
به روی بستر یک رودخانه پالیده
صدا رسید زآن جنگل هلاکت بار
به گوش مردم در سوگوار نالیده
وتکدرخت غرور کرانه ی پامیر
به روی دامن خونین کوکچه خوابیده
ومرد همره ی یک سرد خانه می نالید
برای درد جگر گوشه، اشک باریده
__________________________________
سید ریاض الدین رسیس
گفتم غضب ز چهره ی او کم شود نشد
سویم نگاه چشم او پیهم شود نشد
گفتم گهی به خنده پر آب بینمش
بر من نصیب زره شبنم شو نشد
دل را برای یک کسی آیینه ساختم
تا نازنین مقابلش یک دم شود نشد
در انتظار چیدن یک سیب کومه اش
گفتم نهال قامت او خم شود نشد
پیچاندم ز رشته ی جان دوری کاکلش
با او تناب دوستی محکم شود نشد
زخم میان سینه ام از دست او فتاد
گفتم که او بیاید و مرحم شود نشد
تا سنگ دل ز خانه ی قلبم سفر نمود
گفتم میان خانه اش ماتم شود نشد
آخر میان خرمن گل جا گذیده ام
تا تار های کاکلی با هم شود نشد